♥ مسیـ ــ ــ ـر ِ جاودانه ی عشـــــق ♥
" تــــــــــــــو را ... تا عمر دارم ... دوســـــــــــــت دارم " 
قالب وبلاگ
کاش میشد 4 شنبه رو توصیف کرد .... کاش میشد همه چی رو به تصویر کشید ...اصلا کاش اون روز تموم نمیشد

روزی که نه غم و غصه بود و نه فکر و خیال .... من بودم و تو .... تو گوشه یی دنج ازین دنیا.... پر از عاشقانه ها....روزی که خدا خواست تا این ساعات خوش نصیبمون بشه بعد از این همه انتظار ....

پر از حسای نابی که خیلی وقت بود انتظارشو می کشیدیم و حالا به دست آوردیمشون....

روزی که از 8 صبح با صبحانه ایی عاشقونه شروع شد و با شام تو ساعت 9 تموم شد ....روزی که انگار واقعی من خانوم خونه ی شما مرد مهربونم شده بودم ...

انقدر درگیر حال خوش و لحظات ناب شدم که نمی تونم چیزی بنویسم و اون لحظات میرن تو بهترین جای صندوقچه خاطرات ... و حالا ما موندیم و دلتنگی و وابستگی بیشتر ...

ناهار و شام خوشمزه مون .... ناهار جوجه ش عالی بود و شبم سلطانیش خیلی چسبید ....

++ اینم کادوی روز خبرنگار که مامان شما زحمت کشیدن ... خیلی دوسش دارم ..خودتم مشکی شو داری

+++ ستاره :(((

بهترین بهانه برای زندگی .... خدارو شکر که بازم باعث شدی به انتخابم ببالم .... که برا هزارمین بار بهم ثابت بشه تو خود خود عشقی .... اون نگاهای عاشقانه ت از سرم برده عقل و هوش ....

 

( تجربه کردن حس قشنگ همین عکس )

[ شنبه 22 شهریور1393 ] [ ] [ نوشته توسط " فــرشـــته ی تـــو " ] [ ]
از ميان جمله‌ي آدم‌ها
بيرونت کشيدم
تو يک کلمه‌ي شيرين بودي

کلمه‌ي عشق نه
عشق تلخ است
کلمه‌ي دوستي نه ، شوق نه
دوستي گَس است و  شوق شور

تو مثل کلمه‌ي خيال ، مثل کلمه‌ي خواب
شيرين بودي
 
از ميان جمله‌ي آدم‌ها
بيرونت آوردم
آوردم چون کلمه‌اي عزيز
در پرانتزِ آغوشم
 

 

+ اين روزها تنهام تو خونه ...مامان و شيما همراهمون نيومدن و من و بابا تنهاييم... حس خوبيه ...غذا درست كردن ..سركار اومدن ...خونه داري كردن ... وقت كم آوردن ...و داشتن كسي مثل تو كه مدام زنگ بزنه و قربون صدقه م بره كه كدبانو شدم ...

+ ايشالاه چهارشنبه 7 و نيم صبح ديدار عاشقانه ايي دوباره خواهيم داشت ...تا غروب كنار هميم چي بهتر از اين ... ممنونم خداي مهربانم ...

++مريمي ..عزيزم تولدت با تاخير مبارررررررررررك ....نرجسم عروس شدن شماهم مباررررررررررك ...براتون شادم عزيزاي من ....

++ منتظر خبراي خوب باشين ... برامون دعا كنين ....

[ دوشنبه 17 شهریور1393 ] [ ] [ نوشته توسط " فــرشـــته ی تـــو " ] [ ]
الان که نشسته م پشت ميزم يه بغض سنگين بيخ گلوم چسبيده ... چند بار از چشمام اشک اومده ولي بخاطر اينکه همکارام نفهمن سريع اشکامو پاک کردم... قلبم از اينکه الان تو خيابوناي تهران تنهايي مچاله شده ....

اما بايد بنويسم از اينهمه مهربونيت ..از اينکه زبونم قاصره که حتي ازت تشکر کنم و هيچ وقـــــت نميتونم ذره ايي جبران کنم خوبياتو مرد ِ من ....

مرد مهربون ِ من کسي که ... يه مسافت طولاني رو طي ميکنه ...لب و دهنش سفيد شده ...ولي گلمو که تو کوله ش جا گذاشتم برام مياره محل کارم ...ميگه طاقت غمت رو نداشتم که براي گلت ناراحت بودي ...چشمام پر از اشک ميشه و باري اينکه نبينه اشکامو سريع ميرم سرکارم ....

براي اولين بار ديشب باهم شام خورديم ....اونم تو اتوبوس ...يه لقمه شما يه لقمه من ... هرچند که بهم ميگفتي فدات بشم که خودت دو تا گاز ميزدي و يه گاز ميدادي به من :)) تا دم خونه باهام اومدي ساعت 9و ربع شب !! خودت به سختي برگشتي سوييت :((

اين دو روز 40 دقيقه کنار هم بوديم صبحاش ...صبحانه ي کامل و پر از عشق باهم خورديم و چقدر ديروز خنديديم ... ک کيکه من افتاد و يه گربه اومد خوردش و من ميگفتم کيکمو ميخوام : دي

 

 

مرد مهربون من کسي ِ که ....ته کيکشو ريز ميکنه ميريزه رو زمين براي پرنده ها ...ميگه اينم باشه روزي امروز اونا

مرد مهربون من کسي ِ که .. مياد نزديک محل کارم و زنگ ميزنه که باهم ناهار بخوريم و نيم ساعتي کنار هم باشيم ....

وقتي برگشتم دوست و همکارم گفت شيوا قدرشو بدون کمتر پسري اينجوري بامحبت ديدم ....خيلي ماهه :)

انقدر دلم پيشته که الان داري چيکار ميکني و تنهايي همه جا بايد بري که نميتونم بيشتر از اينا بنويسم ...کلي حرف ناگفته دارم ....ولي اصلا تمرکز ندارم ...

وقتي به اين جمله ت فکر ميکنم که : "شيوا تهران بدون تو برام جهنمه ...من چطور دووم بيارم اين دو روز " ديوونه ميشم :(((

احسانممممم ...اين سه ساعت ...تو اين دو روز ... يعني کل ِ زندگي من ... بودن در کنار تو يعني خوشبختي مطلق ... مرررسي که انقدر خوبي .... مهربوني رو برام تموم کردي خوب ِ من .... ببخش که فردام تنهايي و کنارت نيستم ...عاشقانه دوستت دارم تا ابد ....

+ اينم کادوهاي روز دختر .... :)

[ چهارشنبه 12 شهریور1393 ] [ ] [ نوشته توسط " فــرشـــته ی تـــو " ] [ ]
قراره سه روز تهران باشی ....امشب توراهی و فردا صبح یک ساعت قبل از کارم همدیگه رو می بینیم ....غروبشم میای دنبالم :) این یعنی بهترین حس دنیا که یکساله منتظرشم ... صبح چهارشنبه م همدیگه رو می بینیم و بعد از ظهر چهارشنبه میریم مسافرت و شما تنها تا پنج شنبه غروب تهران می مونی ..این یعنی غم عالم :((

وقتی فکر میکنم که سه روز کامل به خاطر درست تهرانی و من فقط میتونم سه ساعت کنارت باشم دیوونه میشم ...پنج شنبه از صبح تا غروب تنهایی و من نیستم :((....میدونم چقدر به توام سخت خواهد گذشت :(( کاش میشد برنامه رو عوض کنم ...اما نمیشه عقد خالمه :(( دو روز پیش وقتی از برنامه باخبر شدم یک ساعت گریه کردم :((

ولی خدا رو شکرررر که دو روز می تونم ببینمت حتی شده برای یک ساعت ..مهم دیدنته و بودن در کنارت ....

عزیز مهربونم ببخش شیواتو که مجبوره تنهات بزاره ... از ذوق دیدنت خواب به چشمام نمیاد ... زودی بیااا عشقم :*

[ سه شنبه 11 شهریور1393 ] [ ] [ نوشته توسط " فــرشـــته ی تـــو " ] [ ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم

وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ


خاطرات آنگاه مي ميرند
كه قلم نقش احساسات را ننگارد
و قلبي به ياد گذشته نتپد .
پس مي نويسم
شايد باقي بماند ...

***************

دنبال بهانه ای بودم که برایت بنویسم
از همه احساسی را که به تو دارم
بهانه ای جز دوست داشتنت نیافتم
اين احساس من است
از روزهاي شيرين با تو بودن
احساسيت جاودانه براي يك عمر ديوانه ي تو ماندن
منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم
در چشمانت خیره شوم ...
منتظر لحظه ای هستم که در کنارت بنشینم
سر روي شانه هایت بگذارم....
از عشق تو.....از داشتن تو...اشک شوق ریزم
مي دانم خدا تو را به من داد
براي هميشه ماندن....
هميشه نفس كشيدن ....
و با عشق تو مردن....
دوســـــــــــــتـت دارم اي عشق جاودانه ام .
برچسب‌ها وب
دعا (6)
سفر (1)