♥ مسیـ ــ ــ ـر ِ جاودانه ی عشـــــق ♥
" تــــــــــــــو را ... تا عمر دارم ... دوســـــــــــــت دارم " 
قالب وبلاگ
یک ساعته تمام ...با صدای بلند ...تو خونه تنهایی دارم اشک میریزمممم

دیگه بریدمممممممم ..... دیگه نمیکشممممممم

از خدا فقط.................

دعام کنین ...درمونده ام ....

 

[ یکشنبه 29 تیر1393 ] [ ] [ نوشته توسط " فــرشـــته ی تـــو " ] [ ]

دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی

به لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی

بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها

بخوانی نغمه ای با مهر

دعایت می کنم، در آسمان سینه ات

خورشید مهری رخ بتاباند

دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی

بیاید راه چشمت را

سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر

دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی

با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را

دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا

تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری

و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد

مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی

دعایت می کنم، روزی بفهمی

گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است... 

 

تو مطب دکترم.. .. با کلی خستگی و گرسنگی. . هنوز کلی مونده نوبتم بشه. ..دیشب برای همه دعا کردم. . .الهی همه به آرزوهای قلبیتون برسین ...

+ لاله...خیلی نگرانتم. ...بیا برامون بنویس. ..:((((

[ پنجشنبه 26 تیر1393 ] [ ] [ نوشته توسط " فــرشـــته ی تـــو " ] [ ]

يه دوست ِ چند ساله داري كه از هند باهات همكلاسي بوده و حالام تو مالزي چند ماهي باهم بودين و دوستت ازدواج كرد و ديگه خيلي كم از هم خبر داشتين ...آدم جالبي نبود و من هيچ وقت حس خوشايندي بهش نداشتم ... چند روز پيش همديگه رو ديدين و باهم كه صحبت كردين گفته چقدر لاغر شدي و اين حرفا ... نميدونم چي شده كه از حرفا فكر كرده من و شما از هم جدا شديم ... و دوستت با يه ذوقي ... برگشته گفته شما كه عاشق هم بودين چراااا ؟؟؟ تو كه شيوا رو خيلي دوست داشتي ....با عصبانيت بهش ميگي ما و جدايي ؟؟ مگر اينكه بميرم .... من شيوا رو مي پرستم و بخاطر شيوا نفس ميكشم ...چطور اين فكر رو كردي ؟؟ و دوستت ديگه هيچي نميگه ...

برام خيلي جالبه كه يه آدم چطور انقدر مي تونه بد ذات باشه ...و از جدايي احتمالي آدما شاد بشه !!!

++ حس خيلي خوبيه ...وقتي دوستم ميره مشهد اولين نفر تو رو دعا ميكنه ..مرسي سارا ... يا اينكه دوست ديگه ايي با ديدن احسان و سولماز ماه عسل ياد عشق ما ميفته .... اين حرفا خيلي بهم اميد و آرامش ميده ...

+++ تو اين شبهاي عزيز ما رو از ياد نبرين عزيزاي دلم ....

عزيزتر از جونم ...مرسي كه انقدر خوبي ... مرسي كه انقدر هواي دلمو داري ...دوستت داررررررررم

[ سه شنبه 24 تیر1393 ] [ ] [ نوشته توسط " فــرشـــته ی تـــو " ] [ ]

یه نفر میاد که من منتظر دیدنشم
یه نفر میاد که من تشنه ی بوییدنشم
مثه یک معجزه اسمش تو کتابا اومده
تن اون شعرای عاشقانه گفتن بلده
خالیه سفرمونو پراز شقایق میکنه
واسه موجای سیاه دستارو غایق میکنه

همیشه غایب من زخمامو مرحم میزاره
همیشه غایب من گریه هامو دوس نداره
نکنه یه وقت نیاد صداش به دادم نرسه

زخم این حنجره ی خسته همیشه غایبه
کلید صندوق در بسته همیشه غایبه
نعره ی اسب سپید قصه ی مادر بزرگ
بهترین شعرای سربسته همیشه غایبه

مثه یک معجزه اسمش تو کتابا اومده
تن اون شعرای عاشقانه گفتن بلده

+ دارم میرم سرکار ...زنگ میزنی پیش بابام نمیتونم صحبت کنم رد میزنم .... شما متوجه نمیشی رد زدم میخوابی کلی از دستت دلگیر میشم ...بی نهایت دلتنگ صدات بودم ... وقتی بیدار میشی با سردی جوابتو میدم ... هرجوری توضیح میدی کوتاه نمیام :(( برام کلی جک می فرستی ...چند بار میزنگی بازم جواب نمیدم ...

دفعه اخر دلم نمیاد .... گوشی رو برمیدارم ... با صدای بلند به خودت بد و بیراه میگی که خوابیدی ....نمیدونستم بخندم یا نااراحت باشم ...میگفتی احسان ( دور ازجونت البته ) غلط کرد خوابید اصلااااا .... که شیواش انقدر دلخور بشه ... میخندم میگم نمیخواد اینجوری بگی اشتیم ...کلی ذوق میکنی :)

برای هزاران بار بهم ثابت میکنی که چقدر برات مهمم ...جقدر راضیم از انتخابم ... مخصوصا وقتی همکارم میگه قدرشو بدون ..کمتر مردی اینطوری انقدر عذر خواهی میکنه و ناز میکشه هاا....

عاشقتمممممم احسانممممم ....

[ شنبه 21 تیر1393 ] [ ] [ نوشته توسط " فــرشـــته ی تـــو " ] [ ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم

وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ


خاطرات آنگاه مي ميرند
كه قلم نقش احساسات را ننگارد
و قلبي به ياد گذشته نتپد .
پس مي نويسم
شايد باقي بماند ...

***************

دنبال بهانه ای بودم که برایت بنویسم
از همه احساسی را که به تو دارم
بهانه ای جز دوست داشتنت نیافتم
اين احساس من است
از روزهاي شيرين با تو بودن
احساسيت جاودانه براي يك عمر ديوانه ي تو ماندن
منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم
در چشمانت خیره شوم ...
منتظر لحظه ای هستم که در کنارت بنشینم
سر روي شانه هایت بگذارم....
از عشق تو.....از داشتن تو...اشک شوق ریزم
مي دانم خدا تو را به من داد
براي هميشه ماندن....
هميشه نفس كشيدن ....
و با عشق تو مردن....
دوســـــــــــــتـت دارم اي عشق جاودانه ام .
برچسب‌ها وب
دعا (6)
امکانات وب