♥ مسیـ ــ ــ ـر ِ جاودانه ی عشـــــق ♥
" تــــــــــــــو را ... تا عمر دارم ... دوســـــــــــــت دارم " 
قالب وبلاگ

 

اول صبح امروز رفتم آرایشگاه ...بغل موهامو بافت آفریقایی زدم که خیلی دوست داری ...خواستم سورپرایز شی ... بعدش رفت گل خریدم و ساعت یک رفتم سرکار ...

دل تو دلم نبود و نمیدونستم کجام ... زمان به سختی سپری میشد اما چاره ایی نداشتم جز صبر ...ساعت 5 زنگ زدی که رسیدی ....ساعت 7 راه افتادم سمت ترمینال جنوب ...مثل سال اول ...جون بارات زیاد بود سخت بود جای دیگه ایی بریم ...تو ترافیک موندم ..قلبم تو دهنم بود ...

ساعت7 و 40 دقیقه دیدمت ....شما دنبال من بودی ...از پشت اومدم و پریدم جلوت و گفتم پخخخخخخ : دی

انقدر ترسیدی که یه متر پریدی هوا ...جلو اون همه ادم بغلم کردی و بوسیدیم و گفتی یکی طلبت شیوا خیلی ترسیدم : دی

باهم رفتیم طبقه بالا ترمینال ..هیچ کس نبود ... دستات تو دستم بود انگار تمام آرامش دنیا یهو مال من شد ...اخ که چقدر بهت محتاج بودم مردم ... به شونه هات تکیه دادم و سکوت کردم ...

شماهم که مث هر دفعه شروع کردی به تعریف کردن ... میگفتی شیوا بینی تو عمل کردی ؟؟ لباتو چی پروتز کردی ... کمرت چه باریک شده ...منم غش غش برات میخندیدم ....از مدل موهام خیلی خوشت اومد... میگفتی که انگار تو رویام و باورم نمیشه کنارتم ...

چمدونتو باز کردی و همه کادوهامو بهم یک جا دادی ...هنگ کرده بودم : دی تند تند همه رو نگاه کردم ... کلی دیرم شده بود ... با عجله برات کتلت لقمه گرفتم و بهت دادم ....و بهت تاکید کردم که همه رو بخوری...

نیم ساعت بیشتر پیش هم نبودیم و همش من تو ترافیک و مسیر خونه بودم :(( دل کندن ازت سخت بود خیلی .... محکم بغلم کردی و گفتی زودی میای .... انگار هنوز خوابم ...

تو راه برگشت یه خانومه تو مترو فشارش افتاد ... از شکلاتی که برام آوردی بهش دادم ... کلی دعام کرد و گفت چه شکلاتیم هست منم نصفشو با اصرار بهش دادم... وقتی از ته دل گفت الهی خوشبخت بشی دخترم یه لبخند گنده اومد روی لبام ...

شما الان تو راه شهرتونی و من چشم انتظار سه شنبه که بیای مهربون مردم ....

++ با کلی خستگی دلم نیومد ننویسم ...تو ادامه مطلب بدون رمز عکس کادوهامو گذاشتم.... مرسی از همراهیتون ....


ادامه مطلب
[ پنجشنبه 30 مرداد1393 ] [ ] [ نوشته توسط " فــرشـــته ی تـــو " ] [ ]
قلبم داره از جاش کنده میشه ...تا نبینمت دلم آروم نمی گیره ...

روزای نبودنت روز شمردم ...450 روز دقیقا ندیدمت .... اونایی که عاشقن و منتظر می دونن ...حتی 4 دقیقه...4 ساعت ...4 روز ...4 ماه چقدر سخته .....چه برسه به 450روز .... دلم خوب طاقت آوردیاااااا ....

اما کمتر از 17 ساعت دیگه مونده به پایان این 450روز ... به پایان این 15 ماه ....به بوسیدنت ...بوییدنت ... در آغوش کشیدنت ...

نمیدونم چرا یه بغض گنده تو گلوم جا خشک کرده ...نمیدونم چرا دارم اینا رو با اشک می نویسم ...

اصلا رو هیچی تمرکز ندارم ... بی نهایت استرس دارم ...خدایا صبح زود از راه برسه ....

پروازت به امید خدا 5 بعد از ظهر میشینه ...من تا ساعت 7 غروب سرکارم ... بعدش ایشالاه همو می بینیم دو ساعتی می تونیم کنار هم باشیم :)

خدای مهربونم هوای مسافرمو داشته باش .... بلا رو ازش دور کن ....

+ عزیزتر از جوووونم ...زودتر بیااااا شیوات دیگه تاب و تحملی براش نمونده .....

++ مررررسی دوستای گلم که تو این 15 ماه شیوای غرغرو تحمل کردین و همراهش بودین عزیزای دلم ....

+++ ممنونم که نظر دادین برای پست قبلیم .... آزی و نونوی مهربونم مرسی بابت مدل کیکا ....

 

+ بعدا نوشت : دقيقا ساعت 4 و 45 دقيقه پروازت نشست به موقع ...خدايا شكررررررت ....

[ چهارشنبه 29 مرداد1393 ] [ ] [ نوشته توسط " فــرشـــته ی تـــو " ] [ ]

بـــــا من بمـــان
که ماندنـــت
نـــاب تــرین حس ِ مانـدگــــارِ
ایـن روزهــای من اســت ...

 

 

پ. ن : تالاپ تولوپ قلبم .....

 

[ یکشنبه 26 مرداد1393 ] [ ] [ نوشته توسط " فــرشـــته ی تـــو " ] [ ]
ﻫﺮﮐﻪ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ ﺑﻮﺳﻪ ﻣﻤﻨﻮﻋﻪ ﺍﺳﺖ
ﺧﺮﺍﻓﻪ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ ﺩﺧﺘﺮﮎ
ﻫﺮﮐﻪ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ ﺁﻏﻮﺵ ﺁﻏﺎﺯِ ﺟﺪﺍﯾﯿﺴﺖ
ﺑﯽ ﺷﮏ ﻫﺮﮔﺰ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﻧﮕﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ
ﺗﻤﺎﻡِ ﻗﺮﺍﺭ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﺮﮐﺰﯼ ﺗﺮﯾﻦ ﺟﺎﯼِ ﻣﻤﮑﻦِ ﺷﻬﺮ ﺑﮕﺬﺍﺭ
ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡِ ﺩﯾﻮﺍﻧﮕﯿﺖ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺷﺶ ﺑﮕﯿﺮ
ﺩﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮ ﻭ ﺩﻭﺭِ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﺭﻗﺺ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯼِ ﻟﯿﻠﯽ ﻭﺍﺭ
ﺭﺍﻩ ﺑﯽ ﺍﻧﺪﺍﺯ
ﻭ ﻫﺮﮐﻪ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﮐﺮﺩ ... ﭼﯿﺰﯼ ﺯﯾﺮِ ﻟﺐ ﮔﻔﺖ
ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺩﺳﺘﯽ ﺗﮑﺎﻥ ﺑﺪﻩ ﻭ ﺑﮕﻮ
ﺁﺭﻭﺯ ﺩﺍﺭﻡ ﺭﻭﺯﯼ ﺗﻮ ﻫﻢ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﻮﯼ
ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺑﺎﺵ ﺩﺧﺘﺮﮎ...
ﺑﺮﺍﯼِ ﺍﻭ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﯼ ﺩﯾﻮﺍﻧﮕﯽ ﮐﻦ...
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﮔﻮﺷﻪ ﺍﯼ ﻧﺸﺴﺘﻦ
ﻏﻢ ﺧﻮﺭﺩﻥ
ﻭ ﺩﺭ ﺭﻭﯾﺎ ﺧﯿﺎﻝِ ﺑﻮﺳﻪ ﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻥ ﻧﯿﺴﺖ
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ
ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡِ ﻭﺟﻮﺩ
ﻣﯿﺎﻥِ ﻫﺮﮐﺠﺎ ﻭ ﻫﺮﮐﺲ
ﻣﺤﮑﻢ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﮐﺸﯿﺪﻥ ... ﻣﺤﮑﻢ ﺑﻮﺳﯿﺪﻥ ...
ﻣﺤﮑﻢ ﺩﺧــــــــــــــــﺘﺮ ﺑﻮﺩﻥ ﺍﺳﺖ...

+ روز به روز دارم به ديدنت نزديكتر ميشم .... دل تو دلم نيست ...اما از ياد بردم چطوري بايد بيام استقبالت بايد چكار كنم ....استرس دارم مثل روزهاي اول ...كاش زمان خيلي زود بگذره ....

++ شيفتاي كاريم عوض شدن :((( ديگه در هفته آف ندارم و هر روز بايد برم سركار از 8 صبح تا 4 بعد از ظهر... فكرش داغونم ميكنه ... چطوري ميشه ببينمت :((( وااااي خدااااااااا فرجي كن ....

+++ ديروز رفتم ديدن يه دوست خيلي صميمي بعد از 9 سال كسي كه سه سال روز و شب باهم بوديم اما از هم دور افتاديم ... تنها كاري كه كرد فقط يه دست داد و گفت چطوري ؟؟؟ يخ كردم ... چقدر ما آدما زود گذشته رو از ياد مي بريم ...

++++ مرسی ..مرسی ..مرسی ... از همه شما دوستای مهربونم که با شادی من انقدر ذوق کردین ... دوستتون دارررم

فدااااي تو مَردم بشم كه ميگي شبا از ذوق ِ ديدنت خوابم نمي بره

[ سه شنبه 21 مرداد1393 ] [ ] [ نوشته توسط " فــرشـــته ی تـــو " ] [ ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم

وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ


خاطرات آنگاه مي ميرند
كه قلم نقش احساسات را ننگارد
و قلبي به ياد گذشته نتپد .
پس مي نويسم
شايد باقي بماند ...

***************

دنبال بهانه ای بودم که برایت بنویسم
از همه احساسی را که به تو دارم
بهانه ای جز دوست داشتنت نیافتم
اين احساس من است
از روزهاي شيرين با تو بودن
احساسيت جاودانه براي يك عمر ديوانه ي تو ماندن
منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم
در چشمانت خیره شوم ...
منتظر لحظه ای هستم که در کنارت بنشینم
سر روي شانه هایت بگذارم....
از عشق تو.....از داشتن تو...اشک شوق ریزم
مي دانم خدا تو را به من داد
براي هميشه ماندن....
هميشه نفس كشيدن ....
و با عشق تو مردن....
دوســـــــــــــتـت دارم اي عشق جاودانه ام .
برچسب‌ها وب
دعا (6)
سفر (1)
امکانات وب