X
تبلیغات
♥ مسیـ ــ ــ ـر ِ جاودانه ی عشـــــق ♥
♥ مسیـ ــ ــ ـر ِ جاودانه ی عشـــــق ♥
" تــــــــــــــو را ... تا عمر دارم ... دوســـــــــــــت دارم " 
قالب وبلاگ
دلم به اندازه ي تمام روزهاي پاييزي گرفته است ...

آسمان چشمانم بهه اندازه تمام ابرهاي بهاري باراني است ...

قلبم انگار به اندازه سردترين روزهاي زمستاني يخ زده است ....

اما وجودم در کوره داغ تابستاني مي سوزد ...

چه چهار فصلي است سرزمين دقايق من ....


+ دلگيـــــــــــرم ... از تمامي آدماي اطرافم ... از دوست ...آشنا ...خانواده ... عشق .... همه و همه ....

دلم ميخواد دلمو بردارم و برم يه جاي دور .... جايي که دست کسي بهم نرسه ... خودم باشم و خودم ....

از همه چي لبريزم ... پر شدم ... حتي براي نفس کشيدن ...

خدايــــا نميخواي تمومش کني ... ديگه چيزي نميخوام ... هيچـــــــــي ....

مگه خدا چقدر توانايي تو وجودم ديدي ...که اينطور يه کوه غم و مشکل جلوم گذاشتي ....

شيوا ديگه توان و تحملي براش نمونده ... از زندگي سير شده .... از همه چي بريده .... خدايا نگاش کن ...


[ جمعه 29 فروردین1393 ] [ ] [ نوشته توسط " فــرشـــته ی تـــو " ] [ ]
می خواهمت ....

تو را که نابترین حس عالمی!!!!!!
عاشقانه...صادقانه...خالصانه می خواهمت
تو را.....تویی که به من حس بودن...حس زندگی میدهی ،
می خواهمت و چه بیتابانه در انتظار دیدارت ثانیه ها را خط میزنم!!


+ با کلی شیطنت ک تو صدات داری .... با یه عالمه حس خوب که بهم با صدات میدی .... بلند میگی نفســــــــــــــم .... آروم میگم جانم چی شده ؟ میگی هیچی ... بوس ِ خونم کم شده بود زنگ زدم بوست کنم بعد برم سراغ درس و کارم .. دلم برات ضعف میره .. تند تند بوسم میکنی .. منم جوری که کسی نفهمه دستمو میزارم جلوی دهنمو خیلی اروم بوست میکنم و میگم اینم سهم من ... ببخش آروم بود و کوتاه ... درو و برم خیلی شلوغه ....
اینطوری میشه که روزم پر از انرژی میشه ....

++ چقدر شادم که همه با نگاه اول میفهمن چطور پسری هستی ... همه کلی ارتباط خوب تو غربت باهات برقرار میکنن و از هم صحبتی باهات لذت می برن و کلی ازت تعریف می کنن... این بزرگترین افتخاره که نصیبه من شده مرد ِ خوب ِ من ....

روزهای زیادی پارسال تو این فصل باهم داشتیم و نشد من یاداوری کنم .... خدا میدونه که چقدر دلتنگ اون روزا بودمو و هستم ... کاش میشد ازشون دوباره می نوشتم .. اردی بهشت داره میاد و دل ِ من .............

+++ دوستای ماهم ...
ببخشین که نیستم :( ولی واقعا درگیر درس و کارم ... برام دعا کنین بتوننم از پس درسام بر بیام خیلی استرس دارم ... دوستتون دارم ...

[ دوشنبه 25 فروردین1393 ] [ ] [ نوشته توسط " فــرشـــته ی تـــو " ] [ ]

عمیق بخندی به تمام عاشقانه هایم

و

      " مـــــن "

بچگی کنم به وسعت تمام آغوش مردانه ات !!!



  دلتنگ تمامي روزهاي سال ِ قبلم .... آرشيو رو مدام بالا و پايين مي کنم ...مدام تو ذهنم خاطره بازي مي کنم .... اما دلتنگ و دلتنگتر ميشم ...


با اينکه خيلي مشغولم ... با اينکه فکر پروژه هاي درسيم ديوونه م مي کنه .... اما بازم يه جايي توي دلم خاليه .... تهي شده .... و فقط و فقط عزيزدلم تو مي توني اونجا رو پر کني ... هيچکس و هيچ چيزي نمي تونه اين خلا رو براي من پر کنه ...

براي همينم ..ديشب موقع حرف زدن باهات يهو زدم زير گريه ... از دلتنگيام گفتم .. از اينکه حس ميکنم کمي فاصله گرفتيم .... از حال و هواي عاشقانه دور شديم و هر دو مشغول کار و درسيم .... و گاهي فراموش مي کنيم عاشقانه ها رو ... يا به قول شما زير پوستي شده و نميگيم ... بهم ميگي که چقدر دلتنگي ... ميگي که چقدر سخت ميگذره ... ميگي ببخش که بهت نمي گم .... ميگي شيوا قول بده گريه نکني ... اشکامو پاک ميکنم ..اما با بغض ميگم قول نميدم ... بايد اشک بريزم ...

 
++ پارسال تو اين روزا بود اومدي تهران ... با هم رفتيم تشيع جنازه عسل بديعي ...کلي عاشقانه ساختيم .... شيوا دلش اون روزا رو ميخواد .... دلم ميخواد بخدا التماس کنم تا لحظه ايي از اون لحظات برگرده ...


اما ما قوي تر از اين حرفاييم مگه نه ؟؟ چيزي نمونده .... ديگه اخراشه دل ِ من ...


عاشقانه ... با تمام وجودم ميخوامت ...


 
+++ دلم براتون يه ذره شده بود .... چيزي ندارم اين روزا بنويسم ...منو ببخشين ...مرسي از دوستايي که همراهم بودن و نگرانم شدن ...مي بوسمتون :*

[ شنبه 16 فروردین1393 ] [ ] [ نوشته توسط " فــرشـــته ی تـــو " ] [ ]

سر سفره ی هفت سین نشستم... 

با چشمانی پر از اشک... با دلی بی قرار... 

قرآن در دستانم بود... 

دعاهایم را زیر لب ارام زمزمه میکردم... 

خواستم قرآن قدیمی مادربزرگ را به نیت سال جدید باز کنم... 

در دل آرام گفتم...چه میشد اگر سوره حضرت یوسف بیاید... 

آرام قرآن را گشودم.... سوره ی حضرت یوسف... خوب آمد...  

ای چنین شد... که حال من خیلی زودتر از سال تحول یافت.... 


یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور... 

کلبه ی احزان شود روزی گلستان غم مخور... 

[ جمعه 1 فروردین1393 ] [ ] [ نوشته توسط " فــرشـــته ی تـــو " ] [ ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم

وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ


خاطرات آنگاه مي ميرند
كه قلم نقش احساسات را ننگارد
و قلبي به ياد گذشته نتپد .
پس مي نويسم
شايد باقي بماند ...

***************

دنبال بهانه ای بودم که برایت بنویسم
از همه احساسی را که به تو دارم
بهانه ای جز دوست داشتنت نیافتم
اين احساس من است
از روزهاي شيرين با تو بودن
احساسيت جاودانه براي يك عمر ديوانه ي تو ماندن
منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم
در چشمانت خیره شوم ...
منتظر لحظه ای هستم که در کنارت بنشینم
سر روي شانه هایت بگذارم....
از عشق تو.....از داشتن تو...اشک شوق ریزم
مي دانم خدا تو را به من داد
براي هميشه ماندن....
هميشه نفس كشيدن ....
و با عشق تو مردن....
دوســـــــــــــتـت دارم اي عشق جاودانه ام .
برچسب‌ها وب
دعا (6)
امکانات وب